تبليغاتX
کلبۀ غم - از طرف میلاد پسر تنها به فاطمه جون عزیزم که خیلی دوسش دارم
عشق
 

این هم قطره ای از دریای وجودم برای تو عزیز دلم

تا به حال حرفهایم را با لبهای نگاهم بازگو می کردم ولی امشب می خوام با زبان قلم برایت سخن بگویم تا بار دیگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگی ام تو را فریاد می زند .

امشب آمده ام با اشکهایم با تو سخن بگویم ، با دانه های شفاف عشق که از اعماق جانم جاری می شود ... صفحات دفتر آشنایی ما هر روز با عطر جدیدی از عشق ورق می خورد و من مانده ام که آیا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم یا نه ؟

                                              *****

دوست دارم تو در کنار من بهترین لحظه ها رو تجربه کنی  ، دوست دارم تو نیز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند ، دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشی ، مملو از عطر امید . شبها که بی حضور تو ، خاطرات مشترکمان را با دیدگانی اشکبار مرور می کنم تصویر چشمانی را می بینم که مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند و من برای استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشید . کاش می شد با تو و در کنار تو عشق را در آغوش کشید .

                                              *****

مهربان یاور زندگی ام

در این شب مهتابی که می دانم دلتنگ عطر بارانی ، اشکهایم را تقدیم قلب دریاییت می کنم اما نه ... می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود پس با صدایی که از اعماق وجودم بیرون می آید فریاد می زنم

از صمیم قلبی که به راهت باختم

   دوستت دارم  

 

تقدیم به نازنینم

تقدیم به عمر و زندگیم

تقدیم به آرزوهام

 



لينك ثابت نوشته شده در ساعت توسط فاطمه جووووووووون و میلاد جووووووووووون